29
چند وقت پیش داشتم فایل های کامی رو مرتب میکردم که دیدم چند تا از آلبوم های گوگوش رو دارم و تا حالا یک بار هم گوش نکرده بودمش ! امروز بعد از ظهر که تو فاز گریه بودم رفتم سراغشون ... بساط دو ساعت گریه م رو ساخت :دی خاطرات ریز و درشت، تلخ و شیرین رو قلبم سنگینی میکرد بدجور ... اولین علتش ناراحتی دوستم از دستم بود ! نمیدونم چرا هر وقت میخوایم با هم جدی صحبت کنیم به ناراحتیه یکیمون منجر میشه ... ): ! دومیش هم این سیستم پریـ ـودیسم لعنتیه ! که همیشه گند میزنه به روح و روانم ! همه ی جد و آبادم رو میاره جلو چشام ! تا جایی که میشینم برای عموی ندیده ای که سالهاست مرده گریه میکنم !! کلن دوران حس کردن ِ بیچارگی با پوست و استخونه ! چند روز قبل و بعدش به شدت دپرس و هاپوم میکنه !! مخصوصن وقتی که قراره بیاد و نمیاد ! یعنی واقعن موجودی به نام بچه ارزش این همه درد و اعصاب خوردی رو داره ؟ خدا جون مگه فقط مال منه این بچه ؟ خب ی کاری میکردی ی بار من جُرِش رو بکشم ! ی بارهم باباش ! ): برای تویی که خدایی کاری نداشت که !! اینم عدالته تو داری ؟!! ایییییییییییش !! (( :
گوشه هایی از روزمرگی هام رو میخونید .