17

 

شب یلدا و ی خونه ی خالیو بساط لهو و لعب .... چی بیشتر از این میتونست حال بده ؟ بودن یار !! که چون یاری هم نیست بنابراین اینا اوج حال بود !!!!! ((:

تو این شبا من و هیئت روبه روی خونمون رقابت تنگاتنگی با هم داریم !! هرچی اون اقاهه بیشتر با اون صدای گوش خراشش داد میزنه تو بلند گویی که دقیقن روبه روی خونه ی ماست منم موزیک رو با صدای بلندتری گوش میدم تا جایی که اخر شب از سردرد در حال مرگم ! اما کیه که کم بیاره !! :دی من واقعن موندم که مسجد ها رو برای چی ساختن٬ که اینا میان تو پارکینگ آپارتمان هیئت میزنن !! هر بار که  مداح شاید محترم هیئت، این حـُس عـِـین حـُس عـِـین رو بلندتر از بار قبل میگه من به هیچ وجه نمیتونم خودمو کنترل کنم و گل و بلبلی رو نثار روح ِ عزادارش نکنم !! عزاداری ای که بشه رقابت با هیئت بالایی محل دیگه عزاداری نیست، فاتحه خونی به روح و روان ماست !

بزنم به تخته، رنگ و روم که باز نشده !! اما دوران خرخونیم شروع شده، بسیار بسیار جدی مشغول شخم زدن کتابام هستم ! که اگه این خواب لعنتی کمتر من رو به هم آغوشیش دعوت کنه مث گاوآهن به شخم زدنم ادامه میدم بی وقفه ! اما چه کنم که کرم زیاد میریزه و منم عاشـــــــــــق این آغوش گرم و نرمم!! خلاصه اینکه ی مدتی من رو کمتر میبینید !

 

16

                                   

مسیج داده که :  " شنیدم  ... رو رد کردی ، مگه میتونستی رد نکنی ! جفتتونو با اسید میسوزوندم بعدشم تیکه تیکه تون میکردم . کار خیلی عاقلانه ای کردی "                                                                                                                                      میبینی طور خدا ؟ ملت خاطرخواه دارن ! ماهم داریم ! شانس که نیست، ی چیز تو مایه های تیر  ِ چراغ برقه !! :دی

 

15

 

عاشق صدای زنگ دارشم ! هر وقت میبینمش دلم میخواد فقط به صداش گوش بدم بدون اینکه حتی نگاش کنم .. مهم نیست همیشه چیزهایی میگه که برا من خسته کننده ست ! مهم اینه که صداش باعث میشه به حرفاش گوش بدم .. با صداش خوابم میکنه .. مث امروز که سه ساعت ی ریز حرف زد و من آخرش به چُرت زدن افتادم، مث همیشه این صداش بود که خوابم کرد نه کم خوابی هام !! :دی فک کنم تنها چیزی که باعث شد ی ترم تحملش کنیم همین صداش بود .. استاد به این شلختگی نوبره والله !!

ی چیزی در خودم کشف کردم اون هم چشای شورمه !! همین چند روز پیش بود که داشتم میگفتم چه خوبه که من سرما نمیخورم ها نذاشت آب دهنمم خشک شه لامصب !! گریبانم و گرفت فک نکنم حالا حالا ها هم ول کن باشه ! ):

 

14

 

جزء عادت ها و رفتارامون شده  که تا کسی کنارمون هست  و وجود داره قدرش رو نمیدونیم ! کافی ه  کسی رو از دست بدیم ، مرده پرستیمون شروع میشه ... کافی ه کسی بخواد ازمون دور شه ، تازه  دلمون هوس بودن و داشتنش رو میکنه ! کاش این طور نباشه،کاش بتونیم و بخوایم که لحظه لحظه های حس کردن وجود هم رو از دست ندیم ... .

چند ماهی میشد که سراغ هم رو نمیگرفتیم ، مشکلی با هم نداشتیم ! همه چیز از ی سوء تفاهم شروع شد .. سوء تفاهمی که اجازه نمیداد تمومش کنم ! در مورد موضوعی باهام بحث میکرد که میدونست من مقصر نیستم ! میدونست اما تمومش نمیکرد ! ی روزایی بود که هر قدمی برای دوباره داشتنش برمیداشتم  بدتر خودش رو ازم دور میکرد ، اون قدر دور شد و شد که منم رغبت رسیدن بهش رو از دست دادم ! اون قدر فاصله انداخت که فکر میکردم هر چی هم برم بهش نمی رسم ... برای هم غریبه شدیم ! هر دو از یاد بردیم که چه قدر همدیگرو دوست داشتیم ، از یاد بردیم که به خاطر هم چه کارایی کرده بودیم ، همه چی رو ناخواسته از یاد بردیم ....

گذشت و گذشت تا امروز ! روزی که " او " هم بازی ه تمام لحظه هام ، شریک همه ی شادی ها و غم هام داره مرحله ی جدیدی از زندگیش رو شروع میکنه .... آغازی که برای " او " پر از هیجانه و برای من ی دنیا دلتنگی ... قراره از هم دور شیم ! همین فاصله تلنگری بود به احساسات فراموش شدمون ! از غرورم گذشتم ! خواستم  یک بار دیگه اون فاصله رو بردارم ، قدم اول رو کامل برنداشته بودم که دیدم مشتاق تر از من خودش رو بهم رسونده ... باورم شد که اون هم دلتنگم بوده !

 حالا من هستم  و " او " و لحظه هایی که هیچ کدوممون نمیخوایم از دستش بدیم ! لحظه هایی که قراره  یادمون بیاره چه قدر هم رو دوست داشتیم و داریم ... با وجود تمام اتفاقاتی که از هم دورمون کرد !

 

13

 

بعضی اتفاق ها هست که هر چه قدرَم  زمان بگذره باز تازگی ه خودش رو حفظ میکنه .... مث از دست دادن کسی ! هر چند سال هم که بگذره وقتی که میخوای جدی به نبودش فکر کنی اصن تو ذهنت نمیگنجه هضم این نبودن .... به ظاهر پذیرفتی واقعیت ها رو و قبول کردی که زندگی ادامه داره .... اما فقط ی تلنگر، ی تلنگر کافی ه تا حجم اون نبودن و حس نکردن ، باز هم رو قلبت مث ی زخم تازه بنشینه ... و تو میمونی و ی بغضی که خیال شکستن رو نداره ! بغضی که داره خفته ت میکنه ... که اگه سرباز کنه لعنتی بدجوری رسوات میکنه ... .

دیشب ساعت 3 خوابیدم  و تا خود صبح دچار عارضه ای به نام " خواب های پریشان " بودم ! این خواب ها برام تداعی کننده ی خاطرات تلخ ی اتفاق بود .... حس و حالم حسابی بهم ریخته فقط دوست دارم تنها باشم !

 

12

 

تنهایی خیلی سخت و ازار دهنده ست ! اما من هرگز حاضر نمیشم برای فرار از اون به هر ریسمانی چنگ بزنم  !! همیشه دوست داشتم کسی شریک  تنهاییم  بشه که واقعن ارزشش رو داشته باشه ! سهم اون از تنهایی ه من فقط ی حس نیست ، بخشی از وجودمه .... ومن وجودم رو به هر کسی نمیدم ! متنفرم از ادم هایی که محبت رو گدایی میکنن ! ادم هایی  که هضم ی رابطه ی دوستانه رو ندارن .... !

یکی از خصلت های فوق العاده مزخرفم ریلکسی ه بیش از حد َمه !! عادت کردم همه ی کارامو دقیقه ی نود انجام بدم اونم با ی ارامش خاصـی که خودمم شگفت زده میشم !! :دی مامان در وصف خونسردی ه من همیشه میگه اگه دنیا رو اب ببره نگین و خواب میبره !! الان هم به هیچ وجه  کتاب  ِ نخونده ای در  انتظارم نیست ! اصن هم قرار نبود این ترم درسا تلنبار نشه برای شب امتحان !! و خب مسلمه که برنامه ای هم برای شروع ریخته نشده !! نه ؟ :دی

 

11

 

مکالمه من با یکی از همکلاسی هام که  بعد  ِ ی هفته دیدمش :

من : W0o00owموهات رو کی مش کردی  ؟؟

اون :

من : ها ؟

اون :

من : موضوع چیه ؟

اون :

من : دستت رو ببینم !!

اون : حلقه ش رو نشون میده و میگه عروس شدم !!

من : نــــه ! شوخـــی میکنی ؟

اون : عید قربان نامزد کردم !!

من : تو که گفتی جوابت منفی بود به  اقای " ی " ؟

اون : این یکی دیگه ست. مامانش زنگ زد که میخوان بیان خواستگاری ، اومدن ... منم قبول کردم !!

من : به این سرعت ؟ کیه ؟ میشناختیشون ؟ شرایطش ؟

اون : نه .... نمیشناسم. لاغر و قدبلنده ! خونه نداره .... دیپلمه ست.

من : خب ؟

اون : خب همین دیگه !

من : اطلاعات دیگه ؟

اون : دیگه چیزی نمیدونم !!

من :

اون : قیافه ش به دلم نشست منم قبول کردم

من : اها !!

* ملت چه راحت شاهزاده ی سوار بر اسب رویاهاشون رو پیدا میکنن ها !!

* فیلتره یاهو باعث شد من باز یادم بیاد که بدون مسنجر هم میشه زندگی کرد !!

* پیام تبریک یکی از دوستان :

 شمع شدی ، شعله شدی ، سوختی !! خاک بر سرت هیچی نیاموختی !!

              روزت مبارک دانشجو

 

10

 

یعنی ادم ی خواهر یا برادر دیوونه تو خونه داشته باشه اما همونا رو نامزد کرده نداشته باشه !! که در این صورت مث من ِ طفلکی ! همیشه باید دست به پیشونی باشه و عرق شرمساریش رو پاک کنه از بس که شاهد صحنه های مسـ ـتهـ ـجن میشه !! نه اینکه من سرزده وارد مکـ ـانشـ ـون میشما .... نه ! این برادر ما کلن مکان رو با مکـ ـان تشخیص نمیده !! :دی حالا اگه این صحنه ها عشقولی باشه که سریع باید خودت رو از صحنه محو کنی !! اما اگه نه تو تیریپ های دعوا و شوخی و کتک کاری باشه تازه به کمک هم فرا خوانده میشی و مجبور میشی بری وسط معرکه ... مث امروز که من اقای برادر رو گرفتم تا خانومش به تلافی ه گازهایی که رو بدنش داره خودنمایی میکنه بازوی داداشه رو از اینجا تا اونجا بکنه تو حلقش و مث چی گازش بگیره !! بهشون پیشنهاد دادم که هر دو برن کزاز بزنن !! اما فکر نکنم افاقه کنه ...  احتمالن بدو ازدواج مشکلشون خود به خود حل میشه !! :دی

 

9

 

نمیدونم فقط من از این صحنه ها میبینم یا نه ؟ برای بقیه هم اتفاق میفته !!
دیروز تو تاکسی با خواهرم مشغول صحبت بودیم که متوجه شدم اقایی که کنارم نشسته داره با خودش ور میره !! |: خیلی ریلکس ... انگار نه انگار داره چه کار میکنه ! منم زدم به کوچه علی چپ و اینا !! که اره مثلن من نفهمیدم داری چه غلطی میکنی !! اون قدر به خواهرم چسبیده بودم که کم مونده بود برم تو حلقش !! چیز تازه ای نبود برام !! از این صحنه ها زیاد میبینم ! نشون به اون نشون که هفته ی قبل اون اقاهه تو اتوبوس هم اِیـضن ... |: شاید ملت عقده های جنـ ـسیـ ــشون رو این طوری بروز میدن !! ولی واقعن برام سوال شده که از این دسته مسائل برا همه پیش میاد ؟ یا نه ! کلن نگین خلق شده تا شاهد ی همچین صحنه های تهوع اوری باشه !!

یکی از مزخرفترین فیلم هایی که تا حالا دیدم " محاکمه در خیابان " بود !! معمولن کیمیایی خیلی دوست داره فیلم هاش خاص باشه ، اما به هیچ وجه موفق نمیشه !! خلاصه اینکه تو هم پیام های اخلاقی ه این فیلم رو از دست نده !!  "معاینه در خیابان " اسم پیشنهادی ه من بود برا فیلمش !!  :دی

 

6

حتمن نباید پــ ـریــــ ـود باشی تا بی حوصله گیت قابل توجیه باشه !!

خیلی از مواقع بدون هیچ دلیلی حتی تحمل وجود خودت رو هم نداری !! چه برسه به دیگران ... دنبال ی بهانه میگردی که پاچه ی یکیو بگیری !! دلت از همه جا پره و دوست داری کسی سراغت نیاد ! حالا فک کن تو این حس و حالی ، ولی مجبــور به شرکت تو مهمونی و جمع های خانوادگی هم میشی !! :|