31
این روزا زندگیم بیشتر حول ِ رابطه ی دو نفرم میگذره ! جالب نیست همه ش و همه ش به فکر حرفا و رفتارایی باشی که خیلی اذیتت میکنه اونم از طرف کسی که انتظارش رو نداری ! از طرف کسی که میگه عاشقته، دوستت داره ! تنها مشغله ی ذهنیم شده فکر کردن به اون و حسش و در نهایت شک کردن به خودش و احساسش ! نه، این حس اصلن جالب نیست ! خیلی سعی کردم تکلیف خودم و حسم رو روشن کنم اما باز سردرگمم. فعلن میخوام ازش دور باشم تا بتونم بهتر تصمیم بگیرم و البته شاید هم اوشون (!) یکم، فقط یکــم مجبور بشه به رفتارش فکر کنه !
تو این مدت هم بودم، همیشه هم میخوندمتون اما حس کامنت گذاشتن نبود !
مرسی از لطف همتون.
سـوفــی ،مهـــری ، آبـــان به خـدا خیلی میخوامتــون ! :*
+ نوشته شده در جمعه هفدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت توسط نـ ـگـیــ ـن
گوشه هایی از روزمرگی هام رو میخونید .