44
بر خلاف تمام ِ کـُری خواندنم از صبـح، میترسیـدم. انگار بابـا منطقش را به لعنتـی فرستاده بود، مثل ِ همیشـ ه نماند تا " خـار به چَشمانـم نرود " ! مامـان، مرسی که مانـدی تا تنهاتـر نمانم ...
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام خرداد ۱۳۸۹ ساعت توسط نـ ـگـیــ ـن
|
گوشه هایی از روزمرگی هام رو میخونید .