بر خلاف تمام ِ کـُری خواندنم از صبـح، میترسیـدم. انگار بابـا منطقش را به لعنتـی فرستاده بود، مثل ِ  همیشـ ه نماند تا " خـار به چَشمانـم نرود " ! مامـان، مرسی که مانـدی تا تنهاتـر نمانم ...